اقا مهدیار مامان اقا مهدیار مامان ، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره

کوچولوی مامان دوست دارم

........

شبت بخیر عشق مامان چند لحظه پیش با عمه وجیهه صحبت کردم گفتم برا مون دعا کنه ،اخه عمه جونت رفته کربلا خیلی خوشحال بود . خدا کنه حاجتشو از اونجابگیره و ی نی نی  تا سال دیگه تو بغلش باشه . ابنبات مامان ازت ی خواهشی دارم میخوام : به فرشته ها بگی برا عمه جونت و همه مامانای چشم انتطار دعا کنن تا شما نی نی های ناز زود بیاین پیششون. اخه شما ها پاک هستین و بهشتی خدا خولسته های بهشتی ها رو زود براورده میکنه .(مخصوصا نی نی ها) پسرم یادته مادر این مطلب رو برات تو ماه ابان گذاشتم .بهت سفارش کردم که به نی نی عمه بگیزود زود بیاد پیش مامانش و انقدر چشم انتظارش نذاره. یادته مادر گفتم ...
17 فروردين 1393

اولین پیام مامان در سال جدید(نوروز 93)

پسر دلبندم یادت باشد که زیبایی های کوچک را دوست بداری حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادت باشد که دیگران را دوست بداری آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهی باشند یادت باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگری که شما  اگر خود با خویشتن آشتی نکنی هیچ شخصی نمی تواند تورا با خود آشتی دهد یادت  باشد که خودت  با خودت مهربان باشی چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد. دوستدار همیشگیت مامان مرجان ...
5 فروردين 1393

در آستانه­ی هفتمین ماه همسفری من و دردانه ­ی معصومم

مهدیارم  ، امروز آغاز دیگری است ، 6ماه از همسفر شدن من و شما می گذرد در تمام این دقایق و لحظات با من بودی و شدی مصداق واقعی تفسیر " همسفر همه ی دقایقم " به جز معبود مهربانم هیچ کس و هیچ کس و هیچ کس!!!!!! حتی نیمی از یک روز  اینگونه و کامل در لحظه لحظه هایم با من نبوده است و این می شود تعبیری دیگر از معجزه بودنت. حست می کنم بیشتر از همه­ی  روزهایی که گذشت و این روزها که رنج بارداری کاهش نیافته اما متفاوت شده  همسفری با تو بیش از قبل می چسبد نیمی از وجودم شده ای  و  در پاره ای از لحظات نگران آن می شوم که مبادا روزی بر خیزم و تو دیگر در بطنم نباشی  هر چند در تناقضی شیرین من...
27 اسفند 1392

رویای شبانه تو

پسرکم،  دقایق و ساعات و روزها می گذرند و همه آرزوهایم، تمام امیدهایم و تمام دعاهایم را برای تو  به یادگار می گذارم.   برایت از یگانه بی همتا ایمان، سلامتی، سعادتمندی، موفقیت، خوشبختی و عشق را   خواستارم.   تمام وجود من تمام خوبی های دنیا را برایت آرزو می کنم ... دوستت دارم   و خداوند را بخاطر این لطف بی کرانش سپاس می گویم... خدایا شکرت   پسر نازم دیشب خواب قشنگی دیدم نمیدونی چه حال و هوایی بهم دست داد. اخه خواب شما رو دیدم به دنیا اومده بودی وای ک چقدر خوشگل بودی .سفیدرو، چشمای درشت ،لب و دهن و بینی کوچولو داشتی. چقدر اروم بودی پسر...
22 اسفند 1392

مادر یعنی.....

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! مادر یعنی به تعداد همه روزهای اینده تو، دلواپسی! مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود! مادر یعنی انتظار  و شمردن هفته ها تا رسیدن به تو "  پسرم پایان هفته ٢٥ و اغا ز٢٦ هفتگیت مبارک " ...
21 اسفند 1392

برای پسرم

عزیز دل مادر بسیار بسیار مشتاقم از حس و حالی که در این 9 ماه تجربه می کنی مطلع باشم گویا قدرت خواب داری و دیدن رویا در رویاهایت چه میگذرد جایی از رویاهایت مکانی به اسم زمین را به تصویر می کشند؟  چه میبینی مهدیار مادر؟؟؟ برای من و بسیاری از زمینیان تولد موجودی به نام  تو  نشانه امید خداوند است به خلف شدن فرزندان آدم آمدنت از آن دیار سراسر پاکی و درخشندگی و نور پیامی است از سوی یگانه معبودمان دال بر هدفدار بودن نظام خلقت و جدای این احوالات القای حس غروری است که به واسطه مادر یا پدر شدن ارزانی برخی از بندگان خود می گرداند که کاش و ای کاش لیاقت  شکر گذاری آن نعمت و خوب بندگی کردن در برابر  این لطف عظ...
9 اسفند 1392

احساس مامان

مهدیارمادر ، پسر مقدس و مهربانم   گفته بودم این روزها به یمن حضورت پیامبر خدای مهربانم شده ام و مغرور و مفتخر معجزه اش را در بطنم می پرورانم ، به یمن قدوم کوچک و مبارکت روزی پا و زلال و حلال از سوی خدای مهربان قسمت  سفره کوچکمان شد     و به یمن حضورت کلبه سبز و کوچکمان اندکی بزرگ تر ، پر نورتر و قطعا با برکت تر شد، اری نازنین اندکی دورتر  هنگامی که هنوز پا به عرصه این دنیا نگذاشته ای کوچی کوچک از کوچه ای در همین نزدیکی به کوچه ای اندکی دورتر خواهیم داشت و ....... کلبه سبز مهربانمان را در کنار هم گرم خواهیم نمود، من و دردانه مادر و پناهمان بابامهدی مهربان   ...
30 بهمن 1392