واکسن دوماهگی
عشق مامان
دیروز (دوشنبه صبح) حدودای ساعت 7:30بود که شما با صداهاتون
مامانی رو از خواب
بیدار کردی و یاداوری کردی که روز واکسنه.
بابایی هم حاضر و اماده بود که مارو همراهی کنه..gif)
پس
![]()
نازنین پسرم دو ماهگیت مبارک

بعد از یکمی شیر خوردن شما.
با کارت واکسن راهی خانه بهداشت شدیم..gif)
و تقریبا ساعت 8:30برای زدن واکسن به داخل اتاق رفتیم و خانم دکتر
به ران راست و چپ شما واکسن را تزریق کرد.
الهی بمیرم
، هنوز واکسن اول رو نزده اشک تو چشام جاری شد
وقتی که معصومیت نگاهت رو تو چشمات میدیدم.
یاد این می افتادم که قراره سوزن به پات بزنن![]()
هنگام زدن واکسن اول گریه رو سر دادی
و چنان گریه کردی که از شدتش برای لحظه ای فقط صورتت رو دیدم که سرخ شد و تقلا هایت رو برای بالا امدن نفست.
انقدر ترسیده بودم که سریعا بغلت کردم و گفتم نفسش بالا نمیاد که به شکر خدا همان لحظه دوباره صدای گریه ات رو شنیدم. ![]()
نوبت به واکسن دوم رسید و گریه هایت
و قطره ......
به محض اینکه بغلت کردم اروم شدی و به خواب رفتی.![]()
هنوز برای نوبت قد و وزنت منتظر نشسته بودیم
که عمه معصوم و عمه وجیهه به دیدار ت امدن.
تا از نزدیک حال و روزت رو ببینن .دستشون درد نکنه.
خلاصه بعد ساعاتی معطل شدن
بالاخره نوبت به ما رسید و شما در ترازو قرار گرفتی .
شکر خدا رشد خوبی رو داشتی
. وزن:5500 قد:57 دور سر: 39
و با راحت شدن خیالمون از عمه ها جدا شدیم
و با بابایی به خونه امدیم.
و بعد از دقایقی مامانا و دایی کوچولوت هم امدن
.مادر بمیره که درد داشتی و گریه میکردی
و با خوردن استامینفون در هر 4ساعت و شیرمامان به خواب میرفتی
و روز از نو و روزی از نو..gif)
عصر هم تب شما شروع شد و با تب سنج مامان معصوم تبت را کنترل میکردو با گذاشتن دستمال خیس روی پیشانیت حرارت تبت را کمتر از پیش کرد.
و امروز تا ظهر تبت کاملا قطع شد و دردت هم کمترالبته صبح چند باری تمام شیر مامان رو بالا اوردی(بخاطر تبت مادری) الان کمی بی حال هستی.
و الان روی پای من خوابیدی و مثل همیشه دستات باز و رو به خداست.
مامانا هم دیگه رفت
.در ضمن باباجون و مامان جون و خاله شیما هم تلفنی جویای احوالت بودند
و دایی احسان و بابا مرتضی هم دیشب به دیدت امدن.امروز هم عزیز و ابجی مریم و مرضیه و مهتاب و خاله هنگامه بهمون سر زدن.دست همگیشون درد نکنه.![]()
میبینی رنگ و روی بچمو

الهی بمیرم برا پسرم
هیچوقت نبینم بی حالیت رو مادر![]()

بچم از بی حالی دیگه نا گریه هم نداره تا من و متوجه گرسنگیش کنه
داره دستش رو میخوره![]()

ببین بچم چه ناز خوابیده![]()



واکسن دوماهگی 

