اقا مهدیار مامان اقا مهدیار مامان ، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

کوچولوی مامان دوست دارم

حرف دل

1392/11/30 14:25
نویسنده : مامان مرجان
190 بازدید
اشتراک گذاری

خدای خوبم ......

 خدایا
خوشحالم که با کبوتر ها دوستم و حرف گنجشکها را میفهمم و از باران تند
بهار فرار نمیکنم خوشحالم که تو را هنگام روشن کردن یک شمع و آب دادن گلهای
ارکیده به یاد می آورم خدایا هر وقت دلم برایت تنگ میشود به جادر نماز
سپیدم مینگرم و دستهایم را روی ستاره ها میکشم و با خودم میگویم جه میشد من
از آسمان به زمین نمی آمدم ؟ جه میشد من هم مثل فرشته ها روز و شب دور و
بر تو میگشتم . راستی آنها با جه زبانی با تو حرف میزنند ؟آیا می دانند عشق
را جگونه مینویسند ؟آیا میدانند دل عاشق جه رنگی است ؟ آیا میتوانند گریه
کنند ؟

 خدایا
دستهایم خالی است . همه سرمایه من چند قطره اشک و چند کلمه نا قابل است .
دلم می خواست پیراهنی زیبا و گرانبها برای تک تک فرشتگانت میخریدم . دلم
میخواست هر روز برایشان نامه مینوشتم و سفارش میکردم سلام مرا به تو
برسانند .

 خدایا
با آنکه مشتاق دیدارم اما از اینکه در کوله بارم چیزی ندارم می ترسم  آیا
مرا با زنبیلی از شرمساری می پذیری ؟ آیا در روز قیامت اجازه دارم در
چشمهای تو نگاه کنم ؟آیا در آن صحرای گرم و تفتیده مرا به لیوانی شربت خنک
مهمان خواهی کرد ؟

 خدایا
دلم میخواهد با ماه و خورشید و شاخه های یاس محشور شوم . دلم میخواهد با
یک دسته گل سرخ کنار تو بایستم و تو را به حق سلام و صلوات و بی کرانگی
کائنات قسم بدهم که مهربانم از گناهانم بگذر و همانجا سجده ی شکری به جا
آورم برای همه چیزهایی که به من دادی و ندادی  برای همه چی ...

برای...........

 

 

برای همسرم...

عزیزترینم،مهدی ام

صدایت را میخواهم تاموسیقی سکوت لحظه هایم باشد

 

نگاهت را میخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

 

وجودت را میخواهم تا گرمای قندیل وجودم باشد

 

خیالت را میخواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد

 

دستهایت را میخواهم تا نوازشگر اشکهایم باشد

 

و تنها خنده هایت را میخواهم تا مرهم کهنه ی زخمهایم باشد

 

آری تنها تو را میخواهم

 

برایم تا ابد بمان

 و برای..........

پسرم فرشته خوشبختی زندگی ام

چشمهایم را به توهدیه میکنم به تو که گلی از گلهای بهشتی وفرشته ای از فرشتگان آسمانی .

خنده های کودکانه ات را و دستهای کوچک پر مهرت را با دنیایی عوض نخواهم کرد .
من تمام لحظه های خو ش زندگیم را و تمام شور و شوق جوانی ام را به پای تو خواهم ریخت تا چون درختی سبز و تنومند شوی وفردایی روشن را رقم بزنی تا...........

تا زمانی که دنیا دنیاست و خورشید هر سپیده دم طلوع میکند دوستت دارم و قلبم
جایگاه توست و و جودم در نفسهای پاک و زلال تو خلاصه میشود.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)